پایگاه فرهنگی آخرین وارث
الإمام علیٌّ علیه السلام الإیثارُ أعلى مراتِبِ الكَرَمِ، و أفضلُ الشِّیَمِ ایثار، بالاترین مرتبه بخشندگى و برترین خوى است میزان الحكمه، جلد 1، ص 22

... .. .. .. .. ...
  بهشت زیر پای مادران است، حتّی در برنامه زنده تلویزیون!
آروزی یک بچّه: کاش پدر و مادرم حیوون بودن!
ازدواج دکتر چمرانم برای خودش داستانیه!
عامل قرآن سوزی در بحرین گزارش شد
حقّ دارید مساجد رو تخریب کنید...!
آقازاده های فاسد را سنگسار کنید و گرنه ...!
گفتگویی دوستانه بین من و ح طباطبایی، جوون عزیز ایرانی مقیم مالزی
مشاعره ای به یاد جوانی
لینک باکس بازار
تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان
شكایت یك چوپان از رئیس جمهور!
كد لینك باكس پایگاه فرهنگی آخرین وارث
افتتاح كلاغ نیوز
چوپان دروغگو، اهل كدوم كشوره؟
مسجد شاه چراغونه، بچه گدا فراوونه
صفحات : ....................
    
 شكایت یك چوپان از رئیس جمهور! »»» در زیر شاخه: نوشته های من . سیاست مدار .      
كپی این مطلب با ذكر منبع بلا مانع است.


 

» جناب چوپان دروغگو با نام مستعار مشتی فتح الله، اهل عرفانهای نو ظهور شده و ... چوپان دروغگو با همدستاش، سكه‌ تقلبی می‌فروخته و پلیس دستگیرش كرده ... شاملو: اصلا كی گفنه این چوپان، دروغگو بوده ... فراموش نكنید كه همیشه چوپان دروغگویی هست.

..........................................................................................................

» راستش وقتی شنیدم نمایش «چوپان دروغگو» به کارگردانی حسن وارسته در تالار هنر روی صحنه رفته و فیلم سینمایی «چوپان دروغگو» هم ساخته سیروس حسن پور در گروه کودک و نوجوان شبکه دو تولید شده و این فیلم تونسته در نوزدهمین جشنواره فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی دانوب جمهوری اسلواکی جایزه سیوژ رو از مرکز بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان به دست بیاره، با خودم گفتم: اصلا چوپان دروغگویی بوده یا نه؟ آخه می گن یه چوپون به رئیس جمهور نامه نوشته و گفته: من هم خودم و هم پدرم چوپونیم امّا دروغگو نیستیم. بعدش با شكایت از درس چوپان دروغگو گفته خواهشاً یه فكری بحال این درس كه در كتب دبستان اومده بردارید. اگه راستشُ بخواین بدونید مثل شما كنجكاو شدم تا بدونم این ماجرای چوپان دروغگو حقیقت داره یا نه؟ یه سر نخی هم گیر آوردم. (بقیه + عكس لو رفته از چوپان دروغگو در ادامه مطلب) 

از یكی شنیدم، اون ماجرا حقیقت داره امّا دیگه این چوپان دروغ نمی گه. چون بعد از دروغهای متعدد، مردم روستا به كدخدا شكایت كردن و كدخدا هم بخاطر اینكه دست این چوپان رو بند كنه تا سر به سر مردم نذاره، تصمیم گرفت دخترش رو به عقد این چوپان در بیاره و از این ازدواج به بعد، این چوپان به «چوپان  زن ذلیل» معروف شد.

در اینكه ازدواج فواید زیادی داره شك نیست. امّا یكی دیگه طور دیگه ای نقل می كرد و می گفت : بعد از اون ماجرا، مردم چوپان رو از روستا بیرون كردن و به شهر رفت. وقتی عاشق شد و خواستگاری رفت ازش پرسیدن: شغلت چیه؟ گفت: متخصّص كامپیوترم. پرسیدن: نرم افزار یا سخت افزار؟ گفتّ: پشم افزار!

خلاصه اینكه بعضی از اخبار رسیده خیلی ضد و نقیض بود. مثلاً یكی میگفت: ای آقا كی گفته، بیچاره به ازدواج نرسید. بعد از اون ماجرا و دروغ های پی در پی یك روز صبح كه هنوز هوا گرگ و میش بود، اهالی ده پشت در خانه کدخدا طی تجمع اعتراض آمیزی خواستار معرفی چوپان به دارالمجانین شدند!!؟
با این حال یه نفر دیگه می گفت: جناب چوپان دروغگو با نام مستعار مشتی فتح الله اهل عرفانهای نو ظهور شده و  با دروغ های فراوان مریدهای زیادی جمع كرده. تازه ایشون دست به قلم هم شده كه قسمتی از متن كتابش رو براتون می خونم: «ناگهان به من خبر رسید که (گ) از دنیا رفت و روحش به صورت مرغ تیزبال زیبائی بود هر چه صدایش می زدم نمی ایستاد و به فرارش ادامه می داد به طرف جنوب می رفت به ماه نزدیک شد که مثل شاهینی رفتم و پنجه انداختم و او را گرفتم و برش گرداندم او چون بدون اجازه فرار کرده بود به همین جهت اگر دوباره به این جسم نمی آمد باید به جسم دیگری می رفت به اضافه جریمه دو روز بعد از این واقع از من خواسته شد لک لکی را که سرگردان شده و به هیچ وجه نمی تواند که فرود بیاید نجات دهم و کاری کنم که بتواند فرود بیاید.لک لک روح مردی بود که به علت فوت زنش خود کشی کرده بود و این طور سرگردان شده بود. بالاخره قبول کردم و لک لک را که بسیار سرگردانی کشیده بود به جسم برگرداندم.البته نه جسم اولش زیرا مدتی گذشته بود که آن لک لک را اصلا نمی شناختم، البته به جز سرگردانی باز هم جریمه دارد.»
(آثارالحق جلد2 صفحه 54 گفتار169 چاپ اول سال 1370)

از این گذشته یكی هم گفت: خدا رحمتش كنه بیچاره از بس دروغ گفت به بیماری زونا مبتلا شد و مرد. حالا زونا چه بیماری هست و چه رابطه ای با دروغگویی داره نمی دونم.
داشتم براش فاتحه می خوندم كه
یكی گفت: كی گفته مرده، همین چند روز پیش توی سایت نور پرتال خوندم كه چوپان دروغگو با همدستاش، سكه‌ تقلبی می‌فروخته و پلیس دستگیرش كرده. شاكی پرونده گفته: چند هفته قبل از طریق یكی از دوستانم با 3 چوپان آشنا شدم كه  ادعا می‌كردن هنگام چرای گوسفندان، یك خمره ‌قدیمی پر از سكه‌های طلا و قدیمی پیدا كردن و قصد فروش اون رو دارن، بنابراین تصمیم به خرید سكه از آنها گرفتم. چند روز پیش از معامله، فروشندگان چند تا از سكه‌ها را به من نشان دادن و اعتمادم را جلب كردن و من با پرداخت میلیون‌ها تومان به آنها، سكه‌ها را تحویل گرفتم، تا این كه پس از بررسی سكه‌های قدیمی از سوی دوست طلافروشم، متوجه تقلبی بودن اونا شدم، اما دیگه اون مردا رو پیدا نكردم.
راستی نگفتم، با جناب شاملو كه هم صحبت شدم نظر ایشون این بود كه اصلا كی گفنه این چوپان، دروغگو بوده. گرگای روستا خیلی زنگ بودن و چند بار ظاهر شدن، تا مردم می اومدن مخفی می شدن تا جاییكه مردم فكر كردن گرگی در كار نیست. بعداً اومدن حسابی شكمی سیر از گوسفند درآوردن و چوپان فداكار هر چی داد و فریاد زد كسی به دادش نرسید.

خلاصه پس از پرس و جوی زیاد، به این نتیجه رسیدم كه شكایت چوپان عزیز به رئیس جمهور بیجا هم نبوده چون این ماجرا داستانی بیش نیست كه توسط میرزا علی اکبر صابر شاعر لر ایرانی سروده شده و  فرهنگسرای زبان فارسی یا ... لطف كردن و ترجمه اون رو در كتاب دوم ابتدایی گذاشتن.
امّا كسی نمی دونه جناب میرزا علی اكبر صابر این داستان رو بر طبق واقعیّت گفته یا ساخته و پرداخته ذهن خودش هست.
 كسی می دونه؟

منابع: نزد پایگاه فرهنگی آخرین وارث موجود است.

تنها عكس لو رفته از چوپان دروغگو

لطفا در صورت كپی، ذكر منبع فراموش نشه.

|لینك ثابت| نوشته شده توسط حسین الادری در پنجشنبه 4 فروردین 1390 و ساعت 12:43 ق.ظ | نظرتون ()