پایگاه فرهنگی آخرین وارث
الإمام علیٌّ علیه السلام الإیثارُ أعلى مراتِبِ الكَرَمِ، و أفضلُ الشِّیَمِ ایثار، بالاترین مرتبه بخشندگى و برترین خوى است میزان الحكمه، جلد 1، ص 22

... .. .. .. .. ...
  بهشت زیر پای مادران است، حتّی در برنامه زنده تلویزیون!
آروزی یک بچّه: کاش پدر و مادرم حیوون بودن!
ازدواج دکتر چمرانم برای خودش داستانیه!
عامل قرآن سوزی در بحرین گزارش شد
حقّ دارید مساجد رو تخریب کنید...!
آقازاده های فاسد را سنگسار کنید و گرنه ...!
گفتگویی دوستانه بین من و ح طباطبایی، جوون عزیز ایرانی مقیم مالزی
مشاعره ای به یاد جوانی
لینک باکس بازار
تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان
شكایت یك چوپان از رئیس جمهور!
كد لینك باكس پایگاه فرهنگی آخرین وارث
افتتاح كلاغ نیوز
چوپان دروغگو، اهل كدوم كشوره؟
مسجد شاه چراغونه، بچه گدا فراوونه
صفحات : ....................
    
 مشاعره ای به یاد جوانی »»» در زیر شاخه: روزای جوونی . مشاعره .      
كپی این مطلب با ذكر منبع بلا مانع است.


 

» به یاد جوونی و حسرت و ندامت بعدش.

شما هم شعری تو این مضامین دیدین، بفرستین تا با نام خودتون ثبت بشه.

..........................................................................................................

» سلام دوستان عزیز

نمی دونم شما هم وقتی این اشعار رو می خونید احساس من رو دارین یا نه؟ با اینکه خیلی  از جوونیم نگذشته، با این حال احساس می کنم از جوونی فاصله گرفتم و از سال هایی که گذشته خوب استفاده نکردم.

این اشعار خیلی به دلم نشست، امیدوارم به دل شما هم بشینه. نمی دونم کسی هست که حسرت جوونی رو نخوره؟ به نظرم حتّی اوناییکه نابغه هستن ، اوناییکه به نظر ما خیلی از ما جلوترن بازم حسرت به دل پا به پیری می ذارن. اینم دو شعر دل کباب کن:

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجـستم زندگانی را و گم کردم  جوانی را
کـنون با بار پیــــــری آرزومندم که برگردم
بـه دنبــال جـوانی کوره راه زنـدگـانـی را
به یاد یــار دیرین کاروان گم‌کرده را مانـم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم بـه زهرآلود شهد شـادمـانی را
سـخن با مـن نمی‌گوئی الا ای هـمزبـان دل
خدایــا  با که گویم شکوه‌ی بی همزبـانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده
به پـای سـرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشـی داری بلای جان
خـدایــا  بـر مگردان ایـن بلای آسـمانـی را
نمیـری شهریار از شعر شیریـن روان گفتن
کــه از آب بقـا جــوئــید عـمر جـاودانی را
(استاد شهریار)

جوانی بر سر کوچ است دریاب این جوانی را
که شهری باز نشناسد غریب کاروانی را
خمیده پشـت از آن گشتند پیـران جهـان دیـده
کـه اندر خاک می‌جویند ایام جوانی را
(نظامی گنجوی، گلزار ادب؛ 167)

|لینك ثابت| نوشته شده توسط حسین الادری در شنبه 20 فروردین 1390 و ساعت 10:35 ب.ظ | نظرتون ()